آزادي‌خواه بود. برخي آثار او بسيار خالي از تكلف است‌، به‌ويژه دستورهاي آسايش كه در سال‌1307آن را براي هيماي دوم شاه آراگون تأليف كرده است‌؛ آثار ديگرش در باب موضوعات‌ حرام‌، از قبيل ستاره‌شناسي و جادوگري‌، بوي كفر مي‌دهد. دادگاه تفتيش عقايد دوبار به آرنولد اخطار كرد (1299، 1305) و بسياري از آثارش را پس از مرگش در سال 1317 رئيس دادگاه‌ تفتيش عقايد تاراگونا تحريم كرد.
علاوه بر اين دو مرد بزرگ‌، كه به علت نبوغشان نمي‌توانستند خود را از دردسر كنار بكشند، سه عالم ديني كم اعتبارتر و كم سروصداتر از كاتالونيا برخاستند: آنتونيوس آندرياس‌، فرانسيسي‌ پيرو اسكوت‌، كه شرح‌هاي بي‌ضررش رواج فوق‌العاده‌اي يافت‌؛ گويو تره‌ناي كرملي‌، كه‌ فعاليتش ولو با توفيقي كم‌تر در همان زمينه بود؛ برنات اليوار اوگوستيني كه روشني ذهن در باب‌ خداوند او مهم‌ترين تأليف در نوع خودش در شبه جزيره‌ٴ ايبري بود. درست است كه برنات اهل‌ والنسيا بود، يعني در مفهوم دقيق سياسي كاتالونيايي به حساب نمي‌آمد، ولي به آن زبان سخن‌ مي‌گفت‌. كتاب روشني ذهن او به‌زودي به زبان كاتالونيايي ترجمه شد و اين ترجمه يكي از نخستين آثار كلاسيك اين زبان است‌.
تنها اسپانيايي واقعي‌، يعني فارگاس طليطلي هم اوگوستيني و شاگرد اَجيديوي رُمي‌ (سيزدهم - 2) بود. او كوشيد تا راه ميانه‌اي بين واقع‌گرايي و نام‌گرايي افراطي بيابد.
3. فرانسه
غير از ايتاليا، فعال‌ترين دو كشور در قلمرو مسيحيت غربي فرانسه و انگلستان‌ بودند. تعداد فرانسويان چندان است كه بايد آنان را به چند گروه فرعي تقسيم كنيم‌: دومينيكيان‌؛ فرانسيسيان‌؛ سيسترسينيان‌؛ افراد غيركليسايي‌. چنين تقسيمي كاملاً بديهي است‌.
دومينيكيان -- همان‌گونه كه مي‌توان انتظار داشت اغلب اين دومينيكيان پيرو توما بودند، ولي‌ نه همه‌شان چنان كه هم اكنون خواهيم ديد. ژان پاريسي از نخستين مدافعان آيين توما بود. او در واقع متعلق به عصر پيشين است‌، ولي تا سال 1306 زندگي كرد. هروه ندلك كه در سال تقديس‌ استادش [توماي آكويني‌] (1323) وفات يافت و دُوران سن پورسني (متوفا 1334) كار او را دنبال كردند، ولي دومي به تكوين گرايش‌هاي ضد تومايي پرداخت‌. اين مطلب جالب است‌، چون پيدايش چنين‌گرايش‌هايي در همان فرقه‌اي كه توما آن‌چنان اعتبار عظيمي يافته بود، نشانه‌اي از يك آزادانديشي چشم‌گير است‌. راهب ديگري به‌نام دُوران داوْرِلاك رساله‌اي در باب‌ واقعيت زمان نوشت‌. پي‌ير دولاپالو كه مدير صومعه و متكلمي قراردادي‌بود از آن سبب پيرو توما بود كه آيين توما فلسفه‌ٴ درست‌دين روزگار و فرقه‌اش به‌شمار مي‌رفت‌؛ او كوشيد دوران سن‌ پورسني را تحت پيگرد قرار دهد، ولي توجه عمده‌اش به مباحثات كلامي و امور سياسي و اداري بود. گزارش كارهاي دومينيكيان را با اشاره‌اي به رساله‌ٴ اخلاق تأليف شده در حدود سال‌هاي 1310 - 1325 پايان مي‌دهيم‌. موٴلف آن ناشناس است‌، ولي با اطمينان مي‌توان گفت‌